محمد على مجاهدى

407

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

بيت رابط بند اول باللّه اگر نبود خدا خونبهاى او * عالم نبود درخور نعلين پاى او مطلع بند دوم عنقاى قاف را ، هوس آشيانه بود * غوغاى نينوا ، همه در ره بهانه بود بيت رابط بند دوم نى نى كه وجه باقى حق را هلاك نيست * صورت به جاست ، آينه گر رفت باك نيست مطلع بند سوم اى خرگه عزاى تو اين طارم كبود * لبريز خون ز داغ تو ، پيمانهء وجود بيت رابط بند سوم پايان سير بندگى آمد سجود تو * برگير سر ، كه او همه خود شد وجود تو مطلع بند چهارم ثار اللهى كه سر انا الحق نشان دهد * دنيا نگر كه در دل خونش مكان دهد بيت رابط بند چهارم مقتول عشق ، فارغ ازين تيره گلخن است * كآن شاهباز را به دل شه نشيمن است مطلع بند پنجم دانى چه روز دختر زهرا اسير شد ؟ * روزى كه طرح بيعت : در منا امير شد بيت رابط بند پنجم تغييرى اى سپهر ! كه بس واژگونه‌اى * شور قيامت از حركاتت ، نمونه‌اى مطلع بند ششم اى در غم تو ارض و سما خون گريسته * ماهى در آب و ، وحش به هامون گريسته بيت رابط بند ششم گر از ازل تو را سر اين داستان نبود * اندر جهان ، ز آدم و حوا نشان نبود مطلع بند هفتم بىشاه دين چه روز جهان خراب را ؟ * اى آسمان ! دريچه ببند آفتاب را